

| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
تو قفسهاي باغ وحش حيوونهاي رنگارنگ
پرنده هاي كوچولو ميمون و شير وپلنگ
ميمونه شكلك مي سازه مَردُموخوشحال ميكنه
با يه دونه توپ سفيد تنهايي فوتبال مي كنه
نگاه كنيد خرسَرو ايستاده روي دو پا
خرگوشه رو نگاه كنيد هي مي پره رو هوا
طاووس رو نگاه كنيد چه خوشگل و قشنگه
چترشوهي باز مي كنه ناز وخوش آب ورنگه
اي يار با شهامت بگو از امامت
امامت خوش لقا دوازده پيشوا
آمده بعد از نبي اول ايشان علي
امام دوم حسن امام سوم حسين
چهارم علي بن حسين اي يار خوش گفتگو
امام پنجم بگو از طاهران طاهر است
محمد باقر است ششم جعفر صادق
هفتم موسي كاظم هشتم امام رضا
رضا به حكم قضا نهم محمد تقي
دهم علي نقی يازدهم عسكري
دوازدهم صاحب است زنده ولي غايب است
ظاهر شود زماني روشن كند جهاني
بهارم و بهارم , با خود شادی می یارم
شکوفه های سفید , گلهای تازه دارم
سه ماه دارم , همیشه فروردین اولیشه
اردیبهشت و خرداد ماههای بعدی میشه
چی گفت چی گفت پیامبر
چی گفت به هر رهگذر
چی گفت به هر همسفر
عید غدیر پیامبر ، گفتا به هر رهگذر
هر پسر و هر پدر ، هر حاجی و همسفر
علی که بهترینه ، امام اولینه
جان علی جان منه ، خون علی خون منه
دشمن او دشمن من
دوست علی دوست منه
اگه منو دوست دارین دل به علی بسپارین
خدایا – خدایا
با هر که دشمن اوست
دشمن بشی چه نیکوست
هر کی که دوست اونه
تو هم باهاش بشودوست
ما گلهاي خندانيم فرزندان ايرانيم
ايران پاك خود را مانند جان مي دانيم
ما بايد دانا باشيم هشيار و بينا باشيم
از بهر حفظ ايران بايد توانا باشيم
آباد باش اي ايران آزاد باش اي ايران
از ما فرزندان خود دلشاد باش اي ايران
بادبادک سفید
بادبادک سفیدم
از دست من رها شدی
رفتی بالا تو آسمون
همسفر ابرا شدی
شدی مثل پرنده
چرخی تو آسمون زدی
از ابرا رفتی بالاتر
سری به کهکشون زدی
بادبادک سفیدم
میای پیشم دوباره؟
یا موندی تو آسمون
خودت شدی ستاره؟
بادبادک سفیدم
اگر شدی ستاره
از اون بالا نگاه کن
به ابر پاره پاره
بادبادک سفیدم
می خوام تو را ببینم
شب واسه دیدن تو
رو پشت بوم می شینم
شبها تو نور مهتاب
اینور و اونور میری
کجا فرار می کنی؟
می خوای بالاتر بری؟
بادبادک سفیدم
تا کی تو آسمونی؟
کاشکی یه روز بیایی
بازم پیشم بمونی
شب که میشه ستاره ها
راهی آسمون میشن
دور و بر ماه میشینن
همدل و همزبون میشن
شب ها بیا کنارهم
به آسمون نگا کنیم
ستاره ها را ببینیم
بازم یاد خدا کنیم
به یاد بیاریم که خدا
ما آدما را آفرید
ماه قشنگ نقره ای
ستاره ها را آفرید
بیا با هم بگیم خدا،
خدای پاک و مهربون
هر کسی که به یادته
به آرزوهاش برسون
شاعر: مهری طهماسبی دهکردی
اتل متل توتوله
بچّه ی خوب چه جوره؟
بچّه ی خوب مهربونه
لباش همیشه خندونه
بچّه ی خوب مؤدّبه
منظّم و مرتّبه
به هرکجا که میره
سلام یادش نمیره
بچّه ی خوب تمیزه
پیش همه عزیزه
ای آسمون این روزا
چرا تو آبی نیستی؟
چرا رنگت پریده؟
دیگه آفتابی نیستی؟
چرا روی صورتت
غبار غم نشسته
از اون بالا چی دیدی
دلت اینجور شکسته؟
دیشب ستاره ها رو
رو دامنت ندیدم
از لب خندون ماه
گل خنده نچیدم
کاشکی دوباره ابرا
جمع بشن و ببارن
بازم گل های شادی
تو سینه ها بکارن
کاشکی بشی دوباره
آبی آسمونی
با خورشید طلایی
دوست و رفیق بمونی
به نام خدا
رفيق قلقلي من
اي توپ قلقلي بدو
كوچولوي فسقلي بدو
بپر بالا
بيا پايين
برو تو هوا
بخور زمين
توپ قشنگم مي دوني
كه خيلي ناز و شيطوني؟
پر مي كشي توي هوا
قل مي خوري روي زمين
ميري بالا
مياي پايين
ديروز چه شيطون شدي!
روي درخت پريدي
همونجا پنهون شدي
خواستم تو رو بيارم
روي زمين بذارم
چشمم تو را خوب نمي ديد
دستم بهت نمي رسيد
درخته را تكون دادم
تو افتادي روي زمين
گرفتمت دو دستي
رفيق من تو هستي
*******************
در دل شهر اصفهان
یه رودخونه جاری بود
یه رودخونه پر از آب
به اسم زاینده رود
بعضی وقتا می رفتم
کنارش می نشستم
هرچی توی دلم بود
به آبِ رود می گفتم
اون وقت دل تنگ من
از غصه آزاد می شد
غم را تو آب می ریختم
دلم شاد شاد می شد
دیروز دوباره رفتم
کنار اون نشستم
زاینده رود خشکیده بود
دیگه چیزی نگفتم
اشکی چکید رو گونه ام
دلم حسابی تنگ بود
رودخونه ی قشنگم
پر از کلوخ و سنگ بود
***
اما اینو می دونم
وقتی بارون بباره
برای زاینده رود
آب ِفراوون میاره
اونوقته که می بینیم
زندگی شاداب میشه
زاینده رود زیبا
دوباره پرآب می شه
مامانم می گفت:
خواب می دیدم بچه شدم
مثل گل باغچه شدم
پیرهن چین چین پوشیدم
دنبال توپم دویدم
اما وقتی بیدار شدم
دیدم که بچه نیستم
یک گل باغچه نیستم
خودم یه بچه دارم
گل توی باغچه دارم
بچه ی من گل منه
قمری و بلبل منه
وقتی خروس نازم
قوقولی قوقو رو سر داد
از یه روز خوبِ خوب
بازم به من خبر داد
گفت عزیزم بیدار شو
صبح شده باز دوباره
هوا چه روشن شده
خورشیدخانوم بیداره
پاشو چشاتو واکن
دنیا خیلی قشنگه
خورشیدخانوم طلایی،
آسمون آبی رنگه
زودباش با یاد خدا
از خواب ناز بیدار شو
وقتی صبحونه خوردی
مشغول کار و بار شو
ای ماه آسمون چرا
اینقده شیطون شدی؟
چند شبی من ندیدمت
کجا تو پنهون شدی؟
شب ها برای دیدنت
چشام به آسمون بود
هی با خودم می گفتم
مهتاب چه مهربون بود!
حالا که نیست
شبها سیاه و تاره
آسمون شب تو دلش
هزارتا غصه داره
تااین که یک شب،
یک شب تاریک
دیدم تو را هلال ِ باریک
از آسمون سر کشیدی
یواش یواش قدکشیدی
گرد و تپل مپل شدی
مثل یه دسته گل شدی
شدی چراغ آسمون
ماه قشنگ و مهربون
ماه قشنگ آسمون
یه شب بیا به خونه مون
از آسمون بپر پایین
بدو بیا روی زمین
بیا،بشین کنار من
قصه بگو برای من
قصه ی یک ستاره
که تا سحر بیداره
یا اون ابر سیاهی
که دوست داره بباره
ماه قشنگ آسمون
تو کی میای به خونه مون؟
یه شب میای می دونم
منتظرت می مونم
من آقای رفتگرم
زباله هارو می برم
هرشب میام درِخونه ها
سراغ اون زباله ها
که ریخته توی کیسه ها
کیسه هارو برمی دارم
داخل ماشین میذارم
اگه زباله جمع نشه
باعث بیماری می شه
یادت باشه شعارما:
شهرما خانه ی ما
به نام خدا
سی ام آذره و یک شب زیبا
یه شب بلند به اسم شب یلدا
شب شب نشینی و شادی و خنده
شبی که واسه ی همه خیلی بلنده
همه ی اهل خونه خوشحال و خندون
آجیل و شیرینی و میوه فراوون
شب قصه گفتن و یاد قدیما
قصه ی لحاف کهنه ی ننه سرما
شب یلدا که سحر شد،فصل پاییز میره
جای پاییز رو زمستون می گیره
ننه سرما باز دوباره برمی گرده
کوله بارش رو پر از سوغاتی کرده
سوغاتیهای قشنگ ننه سرما
بارون و برف و تگرگ و یخ و سرِما
به نام خدا
آقای پستچی
چه مهربونه
نشونیهارو
وقتی می خونه
میاد درِ خونه ها
می رسونه نامه ها
برای من هم نامه میاره
همراه نامه شادی میاره
نامه ای از یه دوستِ
خوب وصمیمی
از یه رفیق عزیز
یار ِقدیمی
باغبان
به نام خدا
من دوست دارم باغبان باشم
در هر زمینی گل بکارم
صدها گل یاس و شقایق
آلاله و سنبل بکارم
هرجا زمینی خشک و خالیست
با دست من آباد گردد
از دیدن گل های زیبا
دلهای غمگین شاد گردد
بهار زیبا
كلاغه روي ديوار
صدا مي كرد قار و قار
مي گفت خبرخبردار
آمده فصل بهار
هوا شده پاكِ پاك
سبزه در آمد ازخاك
برفها ديگه آب شدند
چشمه ها پرآب شدند
بهار و عيد نوروز
آمده اند امروز
با سبداي پرگل
با لاله و با سنبل
در این بهار زیبا
دنیا شده باصفا
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 255
بازدید هفته : 1181
بازدید ماه : 1049
بازدید کل : 216640
تعداد مطالب : 460
تعداد نظرات : 21
تعداد آنلاین : 1